پژوهشنامه تفسیر آیات تربیتی

پژوهشنامه تفسیر آیات تربیتی

چگونگی تأثیرگذاری زنان بر کارکردهای جامعه‌شناختی نصرت الهی با تقدیس‌زدایی از قدرت استکبار

نوع مقاله : ویژه نامه جنگ رمضان و مقاومت

نویسنده
عضو هیئت علمی گروه معارف دانشگاه علوم پزشکی کرمان؛ مدرس مدرسه علمیه تخصصی رکن الهدی کرمان
چکیده
گفتمان‌های نوین دینی، برای زنان در فرآیندهای یاری‌رسانی الهی با رویکرد استکبارستیزی جایگاه ویژه‌ای تعریف شده است. پرسش بنیادین آن است که زنان چگونه با تکیه بر تجربه زیسته خود از ظلم، می‌توانند به تقدیس‌زدایی از قدرتی بپردازند که خود را مطلق و مقدس جلوه می‌دهد و در کارکردهای جامعه‌شناختی نصرت الهی تحول ایجاد کنند. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی و با هدف بازخوانی نظریه جامعه‌شناختی دین از منظر جنسیت، ارائه الگویی برای تغییر اجتماعی مبتنی بر تقدیس‌زدایی و گشودن افقی جدید در الهیات فمینیستی انجام شده است. زنان از چهار طریق نقش بی‌بدیلی در تحقق کارکردهای جامعه‌شناختی نصرت الهی ایفا می‌کنند: روایت‌گری و بازگویی خاطرات مقاومت برای شکستن هیمنه روانی استکبار، تربیت آگاهانه فرزندان در خانواده به‌مثابه آزمایشگاه فکری، تشویق و بسیج نیروهای مقاومت و تشکیل شبکه‌های ایمانی و تشکل‌ها. باور به نصرت الهی زمانی کارآمدی خود را در مواجهه با استکبار نشان می‌دهد که زنان در سه عرصه «روایت‌گری»، «تربیت خانوادگی» و «تشکل‌گرایی» نقش‌آفرینی فعال داشته باشند.
کلیدواژه‌ها

چگونگی تأثیرگذاری زنان بر کارکردهای جامعه‌شناختی نصرت الهی با تقدیس‌زدایی از قدرت استکبار

چکیده تفصیلی

باور به «نصرت الهی» به‌مثابه یکی از مفاهیم محوری در فرهنگ دینی، معمولاً در گفتمان‌های سنتی در چارچوبی مردانه و نهادی تعریف شده است. این تفسیر، قدرت الهی را به حوزه‌ای تقدیس‌شده در اختیار ساختارهای پدرسالارانه قرار می‌دهد و زنان را در حاشیه فرایندهای «یاری رساندن به حق» جای می‌دهد. بااین‌حال، رویکرد جامعه‌شناختی دین نشان می‌دهد که بازتعریف این مفهوم از سوی زنان، می‌تواند به تقدیس‌زدایی از قدرت‌های استکباری بینجامد و نصرت الهی را از یک ایده انتزاعی به کنشی جمعی، زمینی و عدالت‌محور تبدیل کند. مسئله اصلی پژوهش حاضر، پاسخ به این پرسش بنیادین است که چگونه زنان با تکیه بر تجربه زیسته خود از ظلم و استثمار، می‌توانند در کارکردهای جامعه‌شناختی نصرت الهی تحول ایجاد کرده و هیمنه روانی استکبار را در هم بشکنند.

این پژوهش با روش توصیفی‑تحلیلی و با بهره‌گیری از منابع دینی، بیانات امام خمینی (ره) و مطالعات جامعه‌شناختی معاصر، به تبیین سه نقش کلیدی زنان در این فرایند پرداخته است:

نخست: روایت‌گری و روایت‌پردازی: زنان به‌عنوان راویان اصلی خاطرات مقاومت (مادران شهدا، همسران ایثارگران، زنان رزمنده) با بازگویی داستان‌های پیروزی معنوی در برابر قدرت مادی، استکبار را نه یک قدرت شکست‌ناپذیر، بلکه موجودی دارای ضعف‌های بنیادین معرفی می‌کنند. حضرت زینب (س) به‌عنوان بنیان‌گذار مکتب روایت، با جهاد تبیین خود، روایت دشمن را از حادثه عاشورا برانداخت و زمینه سقوط حکومت اموی را فراهم آورد. روایت، در این معنا، فراتر از یک گزارش عینی، به نماد و جریان اجتماعی تبدیل می‌شود که افکار عمومی را علیه سلطه بسیج می‌کند.

دوم: کادرسازی فکری در خانواده: خانواده به‌مثابه نخستین و پایدارترین عرصه جامعه‌پذیری، از منظر امام خمینی (ره) «سیاسی‌ترین نهاد اجتماعی» است. زن در کانون خانواده، نه فقط معلم اخلاق، بلکه معمار سبک اندیشیدن است. مادران با آموزش مستقیم و غیرمستقیم توحید و توکل و نهادینه‌سازی پرسش‌گری و استدلال‌ورزی، فرزندان را در برابر هژمونی فرهنگی استکبار مقاوم پرورش می‌دهند. این تربیت آگاهانه، معیار قدرت را از ابزارهای مادی به اراده الهی تغییر می‌دهد. همچنین زنان با تشویق مردان به حضور در میدان‌های جهاد و خطر، نقش بی‌بدیلی در بسیج نیروهای مقاومت ایفا می‌کنند.

سوم: شبکه‌سازی و تشکل‌یابی زنانه: به باور امام خمینی (ره)، «بهترین راه برای هدایت انقلابی، تشکیلات است». زنان در قالب مساجد، حسینیه‌ها، بسیج خواهران و انجمن‌های خیریه، شبکه‌هایی از همبستگی معنوی ایجاد می‌کنند که در بحران‌ها، انسجام جامعه را حفظ کرده و باور به نصرت الهی را تقویت می‌نمایند. سیره حضرت زهرا (س) در دعوت‌های شبانه و برانگیختن انصار، و سیره حضرت زینب (س) در شبکه‌سازی پس از عاشورا که به قیام توابین و مختار انجامید، گواه این مدعاست.

یافته‌ها نشان می‌دهد که کارآمدی جامعه‌شناختی مفهوم نصرت الهی در مواجهه با استکبار، زمانی تحقق می‌یابد که زنان به‌طور همزمان در سه عرصه «روایت‌گری و روایت‌پردازی»، «تربیت خانوادگی» و «تشکل‌گرایی» نقش‌آفرینی هوشمندانه داشته باشند. این پژوهش ضمن پر کردن شکاف نظری میان جامعه‌شناسی دین، مطالعات جنسیت و نظریه‌های انتقادی قدرت، الگویی عملی برای جنبش‌های عدالت‌خواه در جوامع دینی ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد که نصرت الهی، برخلاف برداشت‌های منفعلانه سنتی، می‌تواند مفهومی رهایی‌بخش، دگرگون‌ساز و زنانه‌شونده باشد.

جامعه‌شناختی دین نشان می‌دهد که باور به نصرت الهی، هیمنه روانی و قدرت پوشالی استکبار را در ذهن جامعه درهم می‌شکند. وقتی باور کنیم که قدرت حقیقی در دست خدا است ، دیگر «مستکبر»، «خدایگان» نیست. این تقدیس‌زدایی، به جرأت و شجاعت جمعی برای مقابله با زورگویی‌ها می‎انجامد. در تحلیل جامعه‌شناختی باور به نصرت الهی، نقش بانوان کانون‌های اصلی انتقال فرهنگ، هویت‌بخش به جامعه و عامل محوری در حفظ و تقویت سرمایه اجتماعی‌معنوی، جایگاهی بی‌بدیل دارد. در بسیاری از گفتمان‌های دینیِ سنتی، مفهوم «نصرت الهی» (یاری رساندن به حق و حقیقت) به طور عمده در بستری مردانه تعریف شده است؛ جایی که قدرت الهی به‌مثابه حقیقتی تقدیس‌شده در دست نهادهای قدرت‌مندِ پدرسالارانه تفسیر می‌گردد. این تفسیر سنتی، زنان را در حاشیه فرایندهای «یاری‌رسانیِ الهی» قرار داده است. تاکنون پژوهش‌های جامعه‌شناختیِ دین، کمتر به نقشِ زن در «تقدیس‌زدایی از قدرت‌های استکباری» در بازتعریف نصرت الهی پرداخته‌اند. آن‌چه مغفول مانده، بررسی این فرایند است که چگونه زنان با نقد تقدس‌زدگیِ قدرت‌های سلطه‌گر (استکباری)، می‌توانند نصرت الهی را از یک مفهوم انتزاعیِ مردانه به کنشی جمعی، زمینی و عدالت‌محور تبدیل کنند؛ کنشی که نه در خدمت حفظ وضع موجود، بلکه در جهت دگرگونیِ ساختارهای ناعادلانه عمل می‌کند. پرسش بنیادین آن است که چگونه زنان، با تکیه بر تجربه زیسته خویش از ظلم و استثمار ملت‌ها، می‌توانند به «تقدیس‌زدایی از قدرت استکباری» (قدرتی که خود را مطلق و مقدس جلوه می‌دهد) بپردازند و در کارکردهای جامعه‌شناختیِ مفهوم نصرت الهی تحول ایجاد کنند؟

اهمیت این پژوهش در چند سطح قابل تبیین است: اول بازخوانیِ نظریه جامعه‌شناختیِ دین است که به شکاف نظری میان جامعه‌شناسی دین، مطالعات جنسیت و نظریه‌های انتقادی قدرت پاسخ می‌دهد. تاکنون مفهوم نصرت الهی به طور عمده در الهیاتِ سنتی بحث شده، اما ابعاد جامعه‌شناختیِ آن به‌ویژه از منظر زنان به‌عنوان کنشگرانِ تقدیس‌زدا بررسی نشده است. دوم ارائه الگویی برای تغییر اجتماعی است. از آنجا که قدرت استکباری همواره خود را به قداست می‌آراید، تقدیس‌زدایی از آن، توسط زنان می‌تواند به الگویی عملی برای جنبش‌های عدالت‌خواه در جوامع دینی تبدیل شود. این پژوهش نشان می‌دهد که نصرت الهی، برخلاف برداشت‌های منفعلانه، می‌تواند مفهومی رهایی‌بخش و دگرگون‌ساز باشد. سوم گشودن افق جدید در الهیات فمینیستی است.

مقالات متعددی به بحث استکبارستیزی پرداحته‌اند که مقالاتی به محتوای این پژوهش نزدیک بوده است؛ از جمله «تحلیل عزت و استکبار ستیزی در بیانیه گام دوم انقلاب با محوریت آیه 29 سوره فتح» (1399) از محمد کاکاوند به این نتایج دست یافت است که استکبارستیزی و حفظ عزت و استقلال با فطرت انسان ها سرشته شده است. لذا بنا بر پایه آموزه های آیه فوق و بیانیه گام دوم، با تکیه بر اقتدار اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و سرمایه های داخلی، می توان جلوی هرگونه تعدی کفار را بر بلاد مسلمانان گرفت و عزت و استقلال مسلمانان، بلکه بلاد مسلمین را تضمین کرد. مقاله «مبانی ظلم ستیزی در اسلام و نقش مداحان در گسترش روحیه ظلم ستیزی در جامعه» (1399) از عباس حیدرزاده، مهدی فرمانیان و ناصر رفیعی محمدی، حبیب حاتمی کنکبود که به نقش مداحان در آگاهی بخشی به مردم در زمینه ظلم به خداوند در اموری همچون شرک، ریا و توسل غیرمشروع و نیز مبارزه با آنها پرداخته است. مقاله «توطئه دول غرب علیه انقلاب اسلامی و راهبرد مقابله با آن (با تکیه بر فرمایشات مقام معظم رهبری)» (1402) از حسن جوادی‌نیا به بیان راهبردهایی همچون تقویت روحیه استکبارستیزی و آمادگی و افزایش توان همه جانبه دفاعی پرداخته و در ادامه با بیان مقاومت اقتصادی در مولفه‌هایی مانند حمایت از کالای ایرانی در سه حوزه تولیدکننده، مصرف کننده و مسئولین، رونق تولید، پرهیز از اسراف، تقویت سبک زندگی ایرانی اسلامی با الگوگیری از نهضت امام حسین (علیه السلام)، پرداخته‌اند. این ظل پژوهش راهی عملی برای بازتعریفِ مشارکت زنان در «یاریِ الهی» از مسیر افشای قدرت‌های استکباری به دست می‌دهد و با روش توصیفی تحلیلی به چگونگی تأثیرگذاری زنان بر کارکردهای جامعه‌شناختی نصرت الهی در مواجهه با استکبار می‌پردازد.

  1. نقش بانوان در کارکرد «تقدیس‌زدایی از قدرت استکبار»

   2-1. الگوسازی، روایت‌گری و روایت‌پردازی: زنان به عنوان حافظان و راویان اصلی خاطرات و ارزش‌های مقاومت (از طریق مادران شهدا، همسران ایثارگران، و زنان رزمنده) با بازگویی تجربیات و داستان‌های پیروزی‌های معنوی در برابر قدرت‌های مادی، هیمنه پوشالی استکبار را در ذهن نسل‌های جدید می‌شکنند. این روایت‌ها، از طریق ادبیات شفاهی، هنر و رسانه، استکبار را نه یک قدرت شکست‌ناپذیر، بلکه یک قدرت مادی با ضعف‌های بنیادین معرفی می‌کنند که با توکل و نصرت الهی قابل غلبه است.

زنان علاوه بر روایت‌گری با روایت‌پردازی و کشف معنای نهفته در رویدادها می‌توانند آن را از یک رخداد عینی به نمادی تأثیرگذار ارتقا دهند که در حافظه جمعی جامعه نهادینه شود؛ برای مثال، عملیات طوفان‌الاقصی با سلاح روایت فراتر از یک درگیری نظامی به نماد بیداری امت اسلامی در مقابل رژیم صهیونیستی تبدیل شد. جریان‌سازی اجتماعی روایت می‌تواند سلاح قدرتمندی در مقابل استکبار باشد. تجربه زیسته نشان می‌دهد تغییرات بزرگ، زمانی رخ می‌دهند که مردم حول یک هدف و روایت مشترک گرد هم آیند. روایت‌ها با برانگیختن احساسات و شکل‌دهی به افکار عمومی می‌توانند تعییرات شگرفی در تغییر قدرت‌ها و شکستن هیمنه استکبار داشته باشد(فرهنگ و شعیان‌پور، 1404، ص33-35). اولین بنیانگذار مکتب روایت که دکترین جدیدی در پیروزی نبرد ارائه دادند، حضرت زینب(س) هستند. امام شهید، درباره تبیین این مکتب مجاهدانه می‌فرمایند: نکته مهم دیگر در زندگی این بزرگوار که آن هم باز نشانه تدبیر است این است که این بزرگوار جهاد تبیین را، جهاد روایت را راه انداخت، نگذاشت و فرصت نداد که روایت دشمن از حادثه غلبه پیدا کند؛ کاری کرد که روایت او بر افکار عمومی غلبه پیدا کند. حالا تا امروز روایت زینب کبری از حادثه عاشورا در تاریخ مانده؛ اما در همان زمان هم تأثیر گذاشت در شام، در کوفه، در مجموعه سال‌های حکومت اموی و منتهی شد به ساقط شدن حکومت اموی ببینید این درس است؛ این همان حرفی است که بنده همیشه می‌گویم: شما روایت کنید حقایق جامعه خودتان و کشور خودتان و انقلابتان را، شما اگر روایت نکنید دشمن روایت می‌کند... هرجور دلش می‌خواهد توجیه می‌کند دروغ می‌گوید؛ آن هم ۱۸۰ درجه خلاف واقع جای ظالم و مظلوم را عوض می‌کند(بیانات در دیدار پرستاران و خانواده شهدای سلامت، 21 آذر 1400).

2-2. کادرسازی فکری در خانواده: از ویژگی‌های مهم خانواده این است که در آن، تربیت جامع شکل می‌گیرد. تربیت در خانواده، با توجه کامل به ویژگی‌ها و ظرفیت‌های فردی انجام می‌شود(زیبایی‌نژاد، 1391، ص146). تربیت آگاهانه در درون خانواده، می‌تواند منجر به شبکه‌ای از کنش‌گران فرهنگی ‌شود که نظام معناپردازی استکبار را تقدس‌زدایی کرده و مشروعیت آن را در ذهن جامعه فرو می‌ریزد. از دید امام شهید انقلاب عنصر اصلی تشکیل خانواده زن است و اگر زن خانواده عاقل و باتدبیر و خانه‌دار باشد خانواده را حفظ می‌کند(ترکان و همکاران، 1403، ص 212 برگرفته از بیانات در اجتماع زنان خوزستان، 20/12/1375). ایشان خانه‌داری  را این‌گونه معنا می‌فرمایند:

«معنای خانه‌داری زن تربیت انسان است، معنایش تولید والاترین و بالاترین محصول و متاع عالم وجود یعنی بشر است»(ترکان و همکاران، 1403، ص215 برگرفته از بیانات در دیدار با مداحان، 29/12/1395).

خانواده با آنکه در نگاه نخست، نهادی غیرسیاسی است، از سیاسی‌ترین نهادهای اجتماعی است؛ زیرا با ایجاد و تقویت ظرفیت­های سیاسی، اعضای خود را برای کنش‎های درست سیاسی پرورش می‌دهد(زیبایی‌نژاد، 1391، ص 147). مادران با آموزش مستقیم و غیرمستقیم توحید و توکل به فرزندان خود، از کودکی بنیان‌های فکری «تقدیس‌زدایی» از قدرت‌های ظاهری را در ذهن آن‌ها بنا می‌نهند. این تربیت، فرزندان را در برابر تبلیغات و هژمونی فرهنگی استکبار مقاوم می‌کند و به آن‌ها می‌آموزد که معیار قدرت، فقط ابزارهای مادی نیست؛ بلکه اراده الهی بسیار مؤثر است. از سویی، زنان (مادران، همسران، خواهران) در طول تاریخ، با تشویق و ترغیب مردان به حضور در میدان جهاد و مقاومت، نقش بی‌بدیلی در بسیج‌گرایی ایفا کرده‌اند. از دید امام شهید انقلاب این زنان هستند که همسران و فرزندان خود را برای حضور در خطرناک‌ترین میدان‌ها و جبهه‌ها آماده و تشجیع می‌کنند(ترکان و همکاران، 1403، ص 212). زیرا خدای متعال طبیعت زن را طوری آفریده که اگر زن و مرد، طبیعی و سالم باشند و زن خانواده، عاقل باشد کسی که در دیگری نفوذ بیشتری دارد زن است(ترکان و همکاران، 1403، ص 224 برگرفته از بیانات در خطبه عقد، 19/03/1372).

پس در کانون خانواده به مثابه نخستین و پایدارترین عرصه جامعه‌پذیری، زن نقشی بی‌بدیل در کادرسازی فکری ایفا می‌کند که فراتر از انتقال ساده دانش، به معنای نهادینه‌سازی الگوهای تفکر نقاد، نظام‌های ارزشی و روش‌های مسئله‌یابی است. او با بهره‌مندی از ظرفیت‌های عاطفی و مدیریت گفتمان روزمره، بستری فراهم می‌آورد که در آن پرسش‌گری، استدلال‌ورزی و احترام به منطق جمعی به عنوان مهارت‌های پایه ذهنی در کودکان درونی می‌شود. زن در جایگاه راهبری نرم و هوشمند، نه صرفاً معلم اخلاق، بلکه معمار سبک اندیشیدن است؛ او با تنظیم پویای روابط کلامی و رفتاری، زمینه پرورش نسلی را فراهم می‌کند که توانایی تحلیل پیچیدگی‌ها، کشف روابط پنهان پدیده‌ها و اتخاذ تصمیمات مستدل را دارد. بدین سان، خانواده در گفتمان زنانه خود به یک آزمایشگاه فکری تبدیل می‌شود که در آن قدرت استنتاج، تحمل ابهام و خلق معنا از طریق دیالوگ و همدلی پرورش می‌یابد. از دید امام شهید انقلاب مادر در دامن پرمهر و عطوفت خود و با سخنان پرنکته و مهر آمیزش می‌تواند فرزندان سالمی را از لحاظ روحی تربیت کند و مادر از هر سازنده‌ای، سازنده‌تر و با ارزش‌تر است(ترکان و همکاران، 1403، ص 226 برگرفته از بیانات در دیدار جمعی از بانوان، 25/09/1371). زن با حساسیت شناختی و هوش هیجانی خود، شبکه‌ای از مفاهیم و نگرش‌ها را بازتولید می‌کند که نه تنها ذهن فردی، بلکه سرمایه فکری نسل‌ها را شکل می‌دهد. این نقش عمیق و بنیادین، از منظر جامعه‌شناختی و روان‌شناختی، خانواده را به نیروگاهی برای تولید سرمایه انسانی و فرهنگی تبدیل می‌سازد که محور آن زن به عنوان مبدع، منتقد و بازآفریننده الگوهای ذهنی است.

2-3. شبکه‌سازی و تشکل‌یابی زنانه: در نظام اسلامی برای تقویت فکری و معنوی و مادی ارزش‌های اجتماعی باید ارتباط افراد ایمانی با یکدیگر قوی و گسترده باشد تا احساس دلگرمی و قدرت بیشتری داشته باشند(هاشمیان و جلوانی، 1397، ص96) و برای تحقق این امر باید تشکل‌های دینی قوی به روش بومی خود در قالب هیئت‌های مذهبی داشت(همان، ص 74). برای انجام کارهای بزرگ باید رابطه‌های ایمانی، اعتقادی، علمی و دینی سازمان‌یافته داشت(همان، ص84 و 85) . از دید امام شهید انقلاب بهترین راه و برترین حربه برای اینکه هدایت انقلابی در ذهن‌ها و جان‌ها نشانده شود و به ثمر برسد تشکیلات است(مؤسسه ایمان جهادی، 1390، ص 143 برگرفته از بیانات 18/09/1361) این تشکل‌ها باید دارای نظم، ارتباط و اتصال و زنجیره‌ای کار کردن (مؤسسه ایمان جهادی، 1395، ص 143) و پاسدار ارزش‌های الهی باشند و از سویی سازنده و آسان‌کننده خودسازی و یاری‌رساننده در سیر الی الله باشند(هاشمیان و جلوانی، 1397، ص 91) امام شهید انقلاب می فرمایند: «هر چه زمان می‌گذرد، تجمع اصحاب حق را واجب‌تر و فوری‌تر احساس می‌کنم»(همان، ص343 برگرفته از بیانات در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، 20/09/1375). زنان در قالب مساجد، حسینیه‌ها، بسیج خواهران، انجمن‌های خیریه و فرهنگی، شبکه‌های قوی از همبستگی معنوی ایجاد می‌کنند. این شبکه‌ها، در زمان بحران، به پایگاه‌های حمایت اجتماعی و روانی تبدیل می‌شوند که با تقویت باور به نصرت الهی، انسجام جامعه را حفظ و به اشتراک‌گذاری تجربیات مقاومت کمک می‌کنند. در سیره بانوان بزرگ اسلام نمود شبکه‌سازی را می‌توان در سیره حضرت زهرا (س) و دختر بزرگوارش حضرت زینب (س) مشاهده کرد. حضرت زهرا (س) برای ایجاد شبکه کنشگران اجتماعی اقدامات گسترده ای انجام دادند و با دعوت‌های شبانه، رفتن به در خانه‌های صحابه و برانگیختن انصار در پی ایجاد هسته‌های اولیه مبارزه علیه غاصبان بودند. هر چند این همراهی به میزانی که شایسته بود صورت نگرفت. حضرت زینب (س) نیز با شبکه‌سازی، اقدامات ارزشمندی پی‌ریزی کرد. نهضت روایت‌های ایشان، سبب شبکه‌سازی کنشگران اجتماعی این حرکت تاریخی شد و قیام توابین و قیام مختار را رقم زد که هر دو ریشه در روایت‌های ایشان از واقعه عاشورا داشت(فرهنگ و شعیان‌پور، 1404، ص 145 و 151). البته امام شهید انقلاب درباره نوع کار توصیه‌ای بسیار متین دارند که باید مورد توجه قرار گیرد. ایشان فرموده‌اند:

 «کار فرهنگی، برف انبار نمی‌شود و این‌طور نیست که هر کس هر کاری از دستش برآمد بکند. این‌گونه کار فرهنگی به درد نمی‌خورد. انبوه کار فرهنگی مهم نیست؛ بلکه انتظام کار فرهنگی چیده‌شدن، گزیده‌شدن و هر کاری را در جای خود قرار داشتن مهم است که باید هوشمندانه باشد. باید روشن باشد که اصلاً کار فرهنگی را برای چه هدفی انجام دهیم»(مؤسسه ایمان جهادی، 1395، برگرفته از بیانات در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، 20/09/1375).

 

نتیجه

در تحلیل جامعه‌شناختی باور به نصرت الهی، نقش بانوان به عنوان کانون‌های اصلی انتقال فرهنگ جامعه و عامل محوری حفظ و تقویت سرمایه‌های اجتماعی و مقابله با فرهنگ استعماری جایگاهی بی‌بدیل دارد.

  1. زنان با بازگویی خاطرات مقاومت و پیروزی‌های معنوی و نیز روایت‌پردازی خلاقانه، استکبار را نه یک قدرت شکست‌ناپذیر، بلکه موجودی دارای ضعف‌های بنیادین معرفی می‌کنند. بانوان با روایت‌گری و روایت‌پردازی می‌توانند مانع غلبه روایت دشمن شد و از طرفی، افکار عمومی را علیه استکبار بسیج کنند. نمونه آن حضرت زهرا و حضرت زینب (س) هستند که این الگو نشان می‌دهد که روایت‌پردازی زنان می‌تواند تغییرات بزرگ سیاسی ایجاد کند.
  2. مادران با تربیت آگاهانه و نهادینه‌سازی توحید، توکل و تقدیس‌زدایی از قدرت‌های مادی در فرزندان، نسلی مقاوم در برابر هژمونی فرهنگی استکبار پرورش می‌دهند. خانواده به عنوان «آزمایشگاه فکری» با محوریت زن، مهارت‌های پرسش‌گری، استدلال‌ورزی و تحلیل پیچیدگی‌ها را در کودکان درونی می‌کند.
  3. زنان در طول تاریخ با ترغیب همسران و فرزندان خود به حضور در میدان‌های خطرناک، نقش بی‌بدیلی در بسیج نیروهای مقاومت ایفا کرده‌اند. از دیدگاه امام خمینی(ره)، زن نفوذ بیشتری در خانواده دارد و می‌تواند دیگران را به سمت حق هدایت کند.
  4. تشکیل شبکه‌های ایمانی و تشکل‌های توسط زنان، انسجام جامعه را در بحران‌ها حفظ کرده و با اشتراک تجربیات مقاومت، باور به نصرت الهی را تقویت می‌کند. سیره حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) در ایجاد هسته‌های مبارزه و قیام‌های توابین و مختار، گواه این نتیجه است.

این نتایج نشان می‌دهد که باور به نصرت الهی، زمانی کارآمدی خود را در مواجهه با استکبار نشان می‌دهد که زنان در سه عرصه «روایت‌گری»، «تربیت خانوادگی» و «تشکل‌گرایی» نقش آفرینی فعال و هوشمندانه داشته باشند.

 

  1.  

    * قرآن کریم

    1. ترکان، فاطمه و هدی صادق زادگان و سمانه مقصودی، راه سوم(الگوی مترقی زن در منظومه فکری مقام معظم رهبری)، تهران، شرکت چاپ و نشر بین‌الملل، چاپ دوم، 1403.
    2. زیبایی نژاد، محمد رضا، جایگاه خانواده و جنسیت در نظام تربیت رسمی، قم، نشر هاجر، 1391.
    3. فرهنگ، مجتبی و ابوالفضل شعبان‌پور، نبرد روایت‌ها، انتشارات شهید کاظمی، قم، 1404
    4. مؤسسه ایمان جهادی، دغدغه‌های فرهنگی(شرح مزجی یکی از بیانات محوری مقام معظم رهبری)، چاپ سی و پنجم، تهران، مؤسسه ایمان جهادی، 1395.
    5. هاشمیان، سلمان و جواد جلوانی، به توان تشکیلات «تصاعد هندسی در فعالیت‌های فرهنگی انقلابی»، اصفهان، حدیث راه عشق، 1397.